X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تاریخ ، از یاد رفته .....
 
قالب وبلاگ

 

    سلام و درود به همه ی دوستان عزیزم ....

   این پست با پست های دیگر تفاوت دارد چون می خواهم نظر یکی از دوستان عزیز را که کامنت گذاشته بود را به آن بپردازم ، دوست عزیزی کامنت گذاشته بودند که :

 

  سلام.هیچ فکر کردین از تاریخ مینویسین که چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟به چه دردی میخوره؟؟؟؟؟؟هیچ.

 

   ابتدا در جواب این دوست عزیز به نقل از یک شاعر سیاهپوست آفریقائی الاصل فرانسوی زبان ( سرز) بیان می کنم که : (( ملتی که تاریخ خویش را نخوانده است میبایست هر تجربه ی تلخی را مجددا تکرار کند . ))

   

   من به تاریخ

 

علاقه دارم و به نظر من اگر آدم توی زندگیش به موضوع خاصی علاقه داشته باشد باید در آن زمینه تمام سعی و تلاشش را انجام بدهد . در ضمن طراحی این وبلاگ در مورد تاریخ علاقه ی که در این زمینه داشتم و شاید به نحوی راضی کردن خودم از آنچه که هنوز نتوانستم به طور کامل به آن دست پیدا کنم و جستجویی که برای گذاشتن این مطالب میکنم باعث شده که اطلاعاتم تا حدودی بالا بره و با افراد زیادی آشنا شوم و من تمام سعی خود را انجام می دهم که به آرزو و هدف خود برسم و بتوانم در راه تاریخ مملکت خویش گامی بردارم . تاریخ حکایت طولانی انسان هاست 0انسان ها در نسل های پی درپی ، حاصل دست رنج گذشتگان خود را توسعه دادند و به پیش رفتند 0 هر قومی بر ویرانه های اقوام پیشین مستقر شدند و هر یک گمان بردند که عالی ترین محصول همه تاریخ شده اند0 واژهٔ تاریخ از واژهٔ فارسی ماهروز آمده که این واژه (ماهروز) پس از وام‌گیری از سوی عربی به شکل مورخ درآمده و پس از صرف شدن در دستگاه باب‌های عربی ریشهٔ أرخ و سپس واژهٔ تاریخ از آن مشتق شده‌است. آموزش تاریخ به مفهوم آگاهی بخشیدن به احوال و سرگذشت اقوام و ملتهای گذشته ی جهان،براساس اسناد و مدارک تاریخی بر جا مانده و بررسی آنها به شیوه ی علمی است . حس کنجکاوی و علاقه و تفکر و ابداعات و شناخت گذشتگان ، می تواند راه گشای تصمیم گیری برای نسل آینده باشد .....

           اما سخن آخر :

 

تا اونجا که یادم میاد ، آخر قصه های مادربزرگ، دیوه تنوره می کشید و پهلونه با دختر شاه پریون می رفت ددر! اما تو کتاب تاریخ دبستان ما، حتی یه پهلون نبود که به دیوه بگه خرت به چند ؟ تن پاره پاره ی این وطن ننه مرده ،همه جور تیغی را به خودش دید .از ساطور اسکندر گرفته تا قداره ی چنگیز از نیزه ی تیمور چلاق گرفته تا هلال شمشیر بیابون گرد .تاریخی که جهان گشاش یه دیوونه ی نادر نام باشه و سردارش یه آقا محمد خان ، به کفر ابلیسم نمی ارزه . اما فکرشو بکن اگه مادربزرگ کتاب تاریخو نوشته بود حالا رو فرش طلا کوب بهارستان نشسته بودیم و با چه کیفی اونو می خوندیم. فکر شو بکن ....                                                                       

                                                                                   ( یغما گلرویی )   

 

ودرپایان :


برای تووخویش چشمانی آرزو میکنم که چراغها ونشانه ها را در ظلماتمان ببیند،گوشی که صداها وشناسه ها را در بیهوشی بشنود،برای تو و خویش روحی که این همه را در خود بگیرد و بپذیردو زبانی که درصداقت خود ، ما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم...

 
      
[ چهارشنبه 12 تیر‌ماه سال 1387 ] [ 02:03 ب.ظ ] [ الهه باقری ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 245101

بک لینک