X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

تاریخ ، از یاد رفته .....
 
قالب وبلاگ

من سرود خشمناک یک گروهم

یک گروه عاصی از صبر خسته

چشم باز و دست بسته ........ 

 

سلام و درود فراوان  ....

این روزها حسابی مشغول تحقیقات دانشگاهی هستم ولی یکی از این موضوعات بیشتر مشغله ی فکری ام شده است .  

فعالیت های صدیقه دولت آبادی در دوره ی مشروطه مقالات و کتابهای زیادی را دیدم . علی رغم اینکه اکثر سایت های زنان فیلتر است ولی در یکی از سایت ها به مقاله ای عالی برخوردم که عنوانش ((زن در فرهنگ ایرانی)) بود این بهانه ای شد برای اینکه این پست را به این موضوع اختصاص بدهم ....   

 

    زن در فرهنگ ایرانی :

 

در فرهنگ ایرانی رسم بر این است که دختر به خانه ی بخت برود. پسر با دسته گل و یک جعبه شیرینی و چند سکه با موی مرتب و کفشهای واکس زده کالایش را خریداری می کند. کالایی که از شوق لباس عروسی و جشن ازدواج، و رهایی از بند خانه ی پدری سرمستانه بله را می گوید. در فرهنگ ما،

    ازدواج عمل مقدسی تعریف شده است. مرد نان آور خانه است و زن زاد و ولد می کند.  

مرد زورگویی می کند چون مرد است. زن مظلوم واقع می شود چون زن است. غالب بودن مرد بر زن در هر سطح طبقاتی دیده می شود. ایرانیهای مدرن و به اصطلاح فرنگ رفته روی این زورگویی کرم پودر می زنند و بوی تعفنش را با عطرهای گران قیمت می گیرند. میله ها ی زندان شان را طلا کوبی می کنند و  با حرفهای بزرگ توخالی، دم از آزادی و روشنفکری می زنند .

دخترهایشان را با بینیهای عمل کرده و آرایشهای آنچنانی با قیمت خیلی بالا می فروشند و هر چه قیمت بالاتر باشد فخر و افتخارشان بالاتر است.

بازهم دختر به این حقارت تن می دهد. پدر به حساب بانکی می پردازد و مادر به دوره های زنانه  که ماهرانه بر روی زجرهای شبانه اش سر پوش می گذارد.

دختر بر روی تختی پر از اضطراب در آغوش جسمی چند میلیونی می خوابد. در فرهنگ ما هویت یعنی بی هویتی، در فرهنگ ما خواسته و نیاز تو یعنی بی حرمتی به عقیده ی پدر، خواسته ی مادر و نیاز شوهر...

یک زن ماهرانه تعریف شده است و هزاران افسوس که خود به این تعریف ها تن داده است و آنها را با روی باز  پذیرفته است. نیاز روحی و واقعیتش را در زیر هزاران باید و نباید دفن کرده است و در افکار مرده اش زندگی می کند.

در فرهنگ ما، اگر از هویت یک زن و نیازهایش صحبت کنی، اگر از این همه حق کشی دم بزنی، در زیر سایه ی زور و سیاهی به دار زده خواهی شد و دریغ و درد که همان زنهایی که برایشان فریاد زدی با روحی مرده و تبسمی تلخ نظاره گر مردنت هستند.

اگر آنها بشنوند پس تکلیف چشم و همچشمی ها چه خواهد شد؟

تکلیف قانون «مرد همین هست که هست و زن نباید دم بزند» چه خواهد شد؟

ازدواج و تقدس اش چه می شود؟

قانون را انسانها خلق می کنند. تو می توانی قانون زندگیت را تعریف کنی. این حق هر انسانی است که آزاد باشد و کودک درونش را از شکنجه و ترس رها کند.

از خودت در این دنیا دفاع کن، در زیر پارچه ای که بررویش قند می سایند بدون عشق و حقیقت ننشین...در زیر لباس عروسی هویتت را مخفی نکن، خودت را به زورگویی نفروش، با پای خودت به قربانگاه آرزوهایت نرو...

خودت باش، قدرتمند و قوی، سهم تو از این دنیا بالاتر از قفس طلایی است که تو را می بلعد.

[ شنبه 18 آبان‌ماه سال 1387 ] [ 04:17 ب.ظ ] [ الهه باقری ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 245124

بک لینک