X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تاریخ ، از یاد رفته .....
 
قالب وبلاگ

   


        عمرم گهی به هجروگهی درسفرگذشت  

  طومارعمرمن همه دردردسرگذشت 




این سفر گرچه برای یک کارپژوهشی بود ولی برای رسیدن به مقصد و هدف خود باید تنهایی دل به سفر بزنم ......

     

                        سفری به سوی کرمان .........


چند روزی اقامت در یک

خانه ی خشت و گلی صفایی خاص خودش را داشت و قابل توصیف هم نیست .......

وقتی توی کوچه ،پس کوچه ها و بازار سنتی کرمان راه می روی؛صدای به گوش می رسد،باید خوب گوش بدهی و زبان از شوق آن فریاد می کشد،تماشای این بناها انسان را به اعماق تاریخ و فرهنگ این سرزمین می برد......




بادگیررا بنگر که چگونه،باد مغرور را به زیر کشیده است و مانند قهرمان،پای بر سینه  ی باد نهاده است و به آسمان نگاه می کند و از افتخار می گوید.

 

به ماهان کرمان می روم ....




به بقعه ی شاه نعمت الله ولی می روم  و خانقاهی که وی ریاضت می کشید ، حدود 10 دقیقه در آن جا می مانم و به فکر فرو می روم و ناخودآگاه این شعر در ذهنم متبلور می شود.

 

  شنیدم رهروی در سرزمینی                             همی گفت این معما با قرینی

که ای صوفی شراب آنگه شود صاف                     که در شیشه بماند اربیعنی




 



به باغ شاهزاده می روم، ناخودآگاه به یاد ماهور و احمد رضا احمدی می افتم،ماهورجان وقتی تنهایی در باغ وارد شدم ،به یادت شعراحمد رضا احمدی را زیر لب زمزمه  می کردم :


مرا مرهم است که کبوتران کلماتم را بر می چینند وازخانه بیرون می برند........



 


پ. ن .: سفر پرباری بود و بازهم من می اندیشم به روزهایی که درپیش دارم و بازبه فعالیت های آن بانوی عزیز ازدست رفته می اندیشم.

 

[ شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1389 ] [ 07:00 ب.ظ ] [ الهه باقری ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 245124

بک لینک