X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

تاریخ ، از یاد رفته .....
 
قالب وبلاگ

بعضی اوقات دستم به نوشتن نمی‌رود، اما هنوزعادت نوشتن از سرم بیرون نرفته است،انگار نوشتن برایم یک عبادت شده است .........

گاهی اوقات دوست دارم،برای مخاب خاص بنویسم که اون هم به قول ماهورجان عوارض دارد .....


 


چشم‌های آن زن را فراموش نمی‌کنم که در باران دنبال مردی می‌دوید

مرد به ایستگاه راه آهن رسیده بود و زن هنوز در باران می‌دوید. مرد در

میان جمعیت ایستگاه گم شد زن ناگهان گفت : تو را روزی فراموش

می‌کنم می دانم و تو می فهمی . و شروع کرد به گریه کردن لکنت گرفته

بود یک نشانی را به عابران نشان می‌داد که برایش بخوانند خط کج و معوج

بود عابران نتوانستند نشانی را بخوانند زن نشانی را پاره کرد

روی زمین ایستگاه راه آهن نشست،غروب بود.

(دفترهای سالخوردگی؛ احمدرضا احمدی)

 

 

پ. ن. ۱: و سال های سال است که من به این زن فکر می‌کنم.

 

پ.ن.۲ : این روزها کتاب‌های؛ نفحات نفت ازرضا امین خانی – خرنامه ازمحمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه – قهوه قجری از محمد توحیدی چافی را خوانده‌ام که به دوستان توصیه می کنم که حتما بخوانند ، بالاخره هر کتابی  ارزش یک بار خواندن را دارد...................

 

 

[ پنج‌شنبه 20 آبان‌ماه سال 1389 ] [ 11:05 ب.ظ ] [ الهه باقری ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 245124

بک لینک